مرتضى مطهرى

77

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

يعنى پيدايش چيزى از يك مادهء قابلى . اين « مِن » هميشه اشاره به علت قابلى دارد ، بر خلاف كلمه « عن » كه اشاره به علت فاعلى است . اگر گفتند « علة عنه » يعنى علت فاعلى و اگر گفتند « علةمنه » يعنى علت قابلى . او تعبيرش اين بوده است كه « كون شىء من شىء على قسمين » اينكه چيزى از چيزى به‌وجود بيايد ، و به تعبير ما چيزى از ماده‌اى به‌وجود بيايد ، اينكه چيزى ماده براى چيز ديگر باشد بر دو قسم است : يكى به نحو استحاله و ديگرى به نحو استكمال . البته اين تعبير از ارسطو نيست ولى بيانى كه كرده است همين نتيجه را مىدهد . اگر بخواهد به شكل استحاله باشد به اين معناست كه ماده‌اى پذيراى يك صورت و فعليت است ، بعد صورت اول را رها مىكند و صورت ديگر را به خود مىگيرد . ما اسم اين را « استحاله » مىگذاريم . گفتيم كه در طبيعيات قديم معتقد بودند كه عناصر قابل تبديل به يكديگرند ، البته عناصرى كه آنها مىشناختند و عناصر مىدانستند . مثلًا مىگفتند كه آب قابل تبديل به هواست و هوا هم قابل تبديل به آب است . مىگفتند كه [ در تبديل آب به هوا ] آب علت مادى هوا مىشود ، ولى به نحو استحاله ، به اين معنا كه [ مادهء آب ] صورت آب بودن را رها مىكند و صورت هوا بودن جاى آن را مىگيرد . پس فسادى رخ مىدهد و كونى ، فساد صورت نوعى مائيت و كون صورت نوعى هوائيت . برعكس ، اگر هوا تبديل به ماء شود صورت هوائيت فاسد مىشود و صورت مائيت كائن مىگردد . اين به نحو استحاله است ؛ زوال صورتى و پيدايش صورت ديگر . ارسطو گفته است كه نوع دوم تبديل به نحو « استكمال » است ، به اين نحو كه كمال صورتى پيدا مىشود نه زوال صورتى ؛ يعنى يك ماده در حالى كه صورتى را واجد است بدون آنكه بخواهد آن صورت را رها كند به سوى يك سلسله كمالات خودش حركت مىكند ؛ آنچه را كه داراست حفظ مىكند معذلك به يك سلسله كمالات هم مستكمل مىشود . در اين مورد به « كون الصبى رجلا » مثال زده است . صبى علت مادى براى رجل است ؛ يعنى صبى مادهء رجل است . پيدا شدن رجوليت به اين است كه صبى رجل مىشود . رجل شدن صبى بدين ترتيب نيست كه چيزى وجودى به نام « صبى » را كه يك كمالى است از دست مىدهد و كمال ديگرى كه رجل است به جاى آن مىآيد . در رجل شدن صبى اگر چيزى از دست داده شود فقط جنبه‌هاى عدمى و نقصهاست كه از دست داده مىشود . اينجا مثل تبديل آب به هوا